تبليغاتX
قلعه کش
 

ارزش انسان

 

يه سخنران معروف سمينار خود را با بالا گرفتن يك 20 دلاري آغاز نمود. او از 200 نفر شركت كننده در سمينار پرسيد : " كي اين اسكناس 20 دلاري رو دوست داره ؟"
دست ها شروع به بالا رفتن كرد .

 او گفت : " من مي خوام اين 20 دلاري رو به يكي از شما بدم. اما اول بذارين يه كاري بكنم. " سپس شروع به مچاله نمودن اسكناس كرد.
 پس دوباره پرسيد : " كسي هست كه هنوز اين اسكناس رو بخواد ؟ "

 باز دست ها بالا رفت .

 او اينگونه ادامه داد :" خب ، اگر من اينكار رو با اسكناس بكنم چي ؟ "
و بعد اسكناس رو به زمين انداخت و با كفش خود شروع به ماليدن آن به كف اتاق كرد.

 سپس آنرا كه كثيف و مچاله شده بود برداشت و باز گفت :" هنوز كسي هست كه اين 20 دلاري رو بخواد ؟ "

 اما هنوز دست ها در هوا بود.

 سخنران گفت :" دوستان من ، همگي شما يك درس با ارزش فرا گرفتيد. شما بي توجه به اينكه من چه بلايي سر اين اسكناس آوردم، باز هم خواستار آن بوديد زيرا هيچ چيز از ارزش آن كم نشده بود و هنوز 20 دلار مي ارزيد . "

 خيلي از اوقات در زندگيمون، ما بوسيله تصميم هايي كه مي گيريم و وقايعي كه واسه مون پيش مياد، پرتاب، مچاله و به زمين ماليده مي شيم . در اين جور مواقع احساس مي كنيم كه ارزش خود را از دست داده ايم. اما مهم نيست كه چه اتفاقي افتاده يا خواهد افتاد ، به هر حال شما هرگز ارزش خود را از دست نمي دهيد :

تميز يا كثيف ، مچاله يا صاف ، باز هم شما از نظر اونايي كه دوستتون دارن ارزش فوق العاده زيادي دارين .

 ارزش زندگي ما با كارهايي كه انجام مي دهيم وافرادي كه مي شناسيم تعيين نمي گرددبلكه بر اساس اون چيزي كه هستيم تعين مي شه .


" ارزش زندگي ما بر اساس اون چيزي كه هستيم تعيين مي شه ."

 

+ نوشته شده توسط حميد سعيدي در شنبه بیست و یکم آذر 1388 و ساعت 18:19 |

 

 راهی غیر تکراری برای ابراز عشق

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا میتوانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟
در آن بین، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد:

یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند... یک ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود.

شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود. رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد...

همان لحظه، مرد زیست شناس فریاد زنان فرارکرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند...

داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد. اما پسر پرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریادمی زد؟

بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است!
پسرجواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که : عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی. ازپسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود...

قطره های اشک، صورت پسر را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان میدانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار میکند.

پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد واورا نجات داد.
 این صادقانه ترین و بی ریاترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود...

 

+ نوشته شده توسط حميد سعيدي در شنبه بیست و یکم آذر 1388 و ساعت 12:45 |

 

نکات زیبایی در مورد زندگی

 

اگر می خواهید اخلاق کسی را امتحان کنید ، به او قدرت بدهید

هر وقت که زمین خوردی ، دست کم چیزی از زمین بردار

اگر تمام شب را برای از دست دادن خورشید ، اشک بریزی ، لذت دیدن ستاره ها را از دست می دهی

به نور نگاه کن ! سایه ها پشت سرت خواهند بود.

هرگز امیدی را از کسی سلب نکن ، شاید این تنها چیزی است که او دارد.

حسود فکر می کند که اگر پای همسایه اش بشکند ، او بهتر می تواند راه برود

کسی که کاری نمی کند ، اشتباهی نمی کند و کسی که اشتباهی نمی کند ، چیزی یاد نمی گیرد

خوش بین باشید ، اما خوش بین دیرباور

کسی که سوال می پرسد ، چند دقیقه احمق است اما کسی که سوال نمی پرسد ، برای همیشه احمق است

برای هر مشکلی دست کم دو راه حل وجود دارد ، سکوت و صبر و گذر زمان

زیاد زیستن آرزوی همه است  اما خوش زیستن ، آرمان یک عده معدود

من به شانس خیلی اعتقاد دارم ، چون هر وقت که تلاش می کنم ، شانس می آورم

ارزش هر کس به اندازه چیزی است که به دنبال آن است

 مردم اغلب از بی وقتی شکایت می کنند ،  در حالی که مشکل اصلی بی هدفی است

پول بر عاقلان خدمت می کند و بر جاهلان ، حکومت

پرستویی که به فکر مهاجرت است از ویرانی اشیانه نمی ترسد

 

+ نوشته شده توسط حميد سعيدي در دوشنبه شانزدهم آذر 1388 و ساعت 9:7 |
 

به نظر من انسانیت به دلیل انتخابهاییست که می کند . مهم نیست چگونه آغاز کند، مهم راهیست که برمیگزیند تا همه چیز را به خوبی به پایان برساند.

*****

ساده باشیم ؛ چه در باجه یک بانک چه در زیر درخت
سهراب سپهری
*****

ای خدای بزرگ به من کمک کن تا وقتی می خواهم درباره راه رفتن کسی قضاوت کنم ؛ کمی با کفشهای او راه بروم.

 

+ نوشته شده توسط حميد سعيدي در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388 و ساعت 10:1 |
 

یه روز یه سیب از روی درخت افتاد روی سر یه مرد ، و آن مرد جاذبه زمین را کشف کرد.
یه روز یه سیب از روی یه درخت افتاد روی سر یه مرد ، و آن مرد فکر کرد که چقدر بد شانس است و آن جا را برای همیشه ترک کرد.
یه روز یه سیب از روی یه درخت افتاد روی سر یه مرد ، و آن مرد سیب را نقاشی کرد.
یه روز یه سیب از روی یه درخت افتاد روی سر یه مرد ، و آن مرد مرد.

یه روز یه سیب از روی یه درخت افتاد روی سر یه مرد ، و آن مرد سیب را با لذت خورد.
یه روز یه سیب از روی یه درخت افتاد روی سر یه مرد ، و آن مرد توشه ای از علم سیب بر ذهن گذاشت و عصاره ای شفابخش ساخت برای اثبات توانگری خویش در آن چه مردم معجزه طب می نامیدند.


یه روز یه سیب از روی یه درخت افتاد روی سر یه مرد ، و آن مرد گفت: این سیب توطئه خصمانه دشمنان من است و رفت تا انتقام بگیرد.
یه روز یه سیب از روی یه درخت افتاد روی سر یه مرد ، و آن مرد با تنها رمقی که از فرط گرسنگی در دستانش جاری بود ، سیب را در جیب نهاد برای روز مبادا!
یه روز یه سیب از روی یه درخت افتاد روی سر یه مرد ، و آن مرد سفری کرد به دل ذرات نهان سیب تا فلسفه جهان را در آگاهی از پیوند ذرات آن بیابد.
یه روز یه سیب از روی یه درخت افتاد روی سر یه مرد ، و آن مرد رفت تا سخاوت درخت را با دوستانش تقسیم کند.

                                         

 


یه روز یه سیب از روی یه درخت افتاد روی سر یه مرد ، و آن مرد گفت: من هم مثل تو از ریشه و خانواده ام وامانده ام و آن یگانه سیب، همدم یک عصر گاه آن مرد تنها شد.
یه روز یه سیب از روی یه درخت افتاد روی سر یه مرد ، و آن مرد سیب را خاک کرد تا نگاه بد بینانه دیگران طراوت سیب را پژمرده نکند.
یه روز یه سیب از روی یه درخت افتاد روی سر یه مرد ، و او اندیشید که چه دنیای کینه توزی که حتی درخت را به جنگ با آدمی بر می انگیزد و آن درخت را قطع کرد.


یه روز یه سیب از روی یه درخت افتاد روی سر یه مرد ، و آن مرد شعری درباره یک سیب نوشت: زندگی یک سیب است، گاز باید زد با پوست ...

 

+ نوشته شده توسط حميد سعيدي در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388 و ساعت 10:0 |

 

چگونه يك پاردايم شكل مي‌گيرد؟


گروهي از دانشمندان 5 ميمون را در قفسي قرار دادند. در وسط قفس يك نردبان
و بالاي نردبان موز گذاشتند.


هر زماني كه ميموني بالاي نردبان مي‌رفت دانشمندان بر روي ساير ميمون‌ها آب سرد مي‌پاشيدند.
پس از مدتي، هر وقت كه ميموني بالاي نردبان مي‌رفت سايرين او را كتك مي‌زدند.
پس از مدتي ديگر هيچ ميموني علي‌رغم وسوسه‌اي كه داشت جرات بالا رفتن از نردبان را به خود نمي‌داد.
دانشمندان تصميم گرفتند كه يكي از ميمون‌ها را جايگزين كنند.
اولين كاري كه اين ميمون جديد انجام داد اين بود كه بالاي نردبان برود كه بلافاصله توسط سايرين مورد ضرب و شتم قرار گرفت.
پس از چندبار كتك خوردن ميمون جديد با اين كه نمي‌دانست چرا اما ياد گرفت كه بالاي نردبان نرود.
ميمون دومي جايگزين گرديد و همان اتفاق تكرار شد.
سومين ميمون هم جايگزين شد و دوباره همان اتفاق (كتك خوردن) تكرار گرديد. به همين ترتيب چهارمين و پنجمين ميمون نيز عوض شدند.
آن چيزي كه باقي مانده بود گروهي متشكل از 5 ميمون بوده كه با اين كه هيچ‌گاه آب سردي بر روي آن‌ها پاشيده نشده بود، ميموني را كه بالاي نردبان مي‌رفت را كتك مي‌زدند.
اگر امكان داشت كه از ميمون‌ها بپرسند كه چرا ميموني كه بالاي نردبان مي‌رود را كتك مي‌زنند شرط خواهيم بست كه جواب آن‌ها اين خواهد بود:

"من نمي‌دانم، اين اتفاقي‌ست كه اطرافمان مي‌افتد"
(اين جواب به نظر شما آشنا نمي‌آيد؟)

فرصت ارسال اين را براي اطرافيانتان از دست ندهيد چون ممكن است از خودشان بپرسند كه چرا ما هميشه به كاري كه انجام مي‌دهيم ادامه داده علي‌رغم اين كه راه ديگري نيز وجود دارد.

تنها براي دو چيز نمي‌توان حدي تصور نمود؛


جهان و حماقت بشر. البته در خصوص مورد اول زياد مطمئن نيستم
.


آلبرت اينشتين

 

+ نوشته شده توسط حميد سعيدي در چهارشنبه یازدهم آذر 1388 و ساعت 19:23 |
  

ضرب المثل ها :

 1- بلا ته زرد نشا ره بنه - بلا ته هچی ننشا ره بنه


2- اما بوردمی آروس وین - آروس بورده کنس چین


3- وچون شوننه بازی کرون - مارون شوننه قاضی دیکون


4- بامشی که پیر بیه - گل وه ره جول پرنه


5- امه خشک دره هم اتا روز او کفنه


6- تناری گو ره ورگ خینه


7- آدم سگ دندون هاکنه - آدم دندون نکنه


8- عروس هر چی قشنگ باشه - اتا وار رونما کننه


8 - من بمومه ته میرکاری - ته بموئی مه خنه سر سیر دکاری


9- شال شکار شونی - شیر اسلحه ره دار


10 - کربلا مه دیمه - مهر و تسبیح ره ته داینی

 

+ نوشته شده توسط حميد سعيدي در یکشنبه هشتم آذر 1388 و ساعت 10:15 |

 

حسین آقا خزرانی به اتفاق اقای تقی متو و همسرش و اقای عبدالرزحیم متو در جاده فیروزکوه بر اثر سانحه تصادف با یک ماشین دیگر تصادف نموده و مجروع گشتند که ارزوی سلامتی را برایشان داریم

 بازگشت مسافر مدینه منوره و مکه مکرمه حاج آقا سید حبیب دریاباری با خانواده محترمه را گرامی داشته و آرزوی قبولی حج با بصیرت از خدای متعال را مسئلت دارم و انشاء الله باشد تا از این سفرهای معنوی و سراسر سعادت .

 بر اساس درخواست یکی از قلعه کشیهای مقیم تهران و با دعای شما خوبان انشاء الله ششمین گردهمائی در ماه صفر با حضور سرپرست خانواده ها برگزار خواهد شد .

 جلسه مشترک هیئت در اواخر ماه آذر برگزار می گردد انشاء الله آمادگی لازم از سوی اعضاء ایجاد و فراهم گردد زمان و مکان متعاقبا اعلام می شود

 وبگاه باشگاه فرهنگی ورزشی سردار شهید همت الله متو افتتاح شد

 

+ نوشته شده توسط حميد سعيدي در یکشنبه هشتم آذر 1388 و ساعت 10:13 |
 

عناوین یباد ماندنی روستای قلعه کش
1- چشمه ای واقع در محوطه مسکونی فعلی آقای باقری جنب منزل مرحوم حاج سید احمداقا دریاباری که پس از انقلاب مسدود شده است این چشمه سالها محل ظرف شستن و لباس شستن و آب شرب بوده و آنقدر برای مردم اهمیت داشت که با هزینه مشارکتی چشمه را بصورت حوضچه ای محصور و لوله گذاری نموده تا حداقل بهداشت رعایت گردد


2- چشمه ای واقع در جنب منزل اقای سعید سعیدی که پس از انقلاب برای توسعه خیابان مسدود شده است این چشمه با درختی پهناور و قدمتی چند ده ساله و همانند چتری زیبا محصور بود از خیابان تا سر چشمه حدود دو متر گودی داشت و برای آب شرب و تفریحات مورد استفاده قرار می گرفت


3- قلعه واقع در جنوب و جنوب غربی روستا مجموعای بسیار زیبا و باستانی را برای روستا ایجاد و محل تفرج و آسایش مردم روستا و اطرافیان بوده است
قلعه سالهای قبل از انقلاب محل بازیهای محلی و فوتبال و برگزاری مسابقات بوده است


روزهای سیزده بدر هر سال جائی برای سوزن انداختن در آن منطقه وسیع نبوده و همه مردم روستا و اطراف در انجا تجمع و جشن و عید می گرفتند


4- ایستگاه تحقیقات برنج فعلی که قبلا به آن سنگ کتی می گفتند محل بازی و مطالعه دانش آموزان بوده و به ویژه آنکه محل استخر آن در تابستان برای شنای جوانان مورد استفاده قرار می گرفت


5- رودخانه خونی واقع در ثلاث محلی برای آبتنی جوانان در تابستان و ماهیگیری برای روستائیان بوده است
لطفا شما ادامه دهید

 

+ نوشته شده توسط حميد سعيدي در یکشنبه هشتم آذر 1388 و ساعت 10:9 |
 

 روزي لقمان به پسرش گفت امروز به تو سه پند مي دهم كه كامروا شوي :

اول اين که سعي کن در زندگي بهترين غذاي جهان را بخوري


دوم اين که در بهترين بستر و رختخواب جهان بخوابي


و سوم اين که در بهترين کاخها و خانه هاي جهان زندگي کني
 

پسر لقمان گفت اي پدر ما يک خانواده بسيار فقير هستيم چطور من مي توانم اين کارها را انجام دهم؟

لقمان جواب داد :

اگر کمي ديرتر و کمتر غذا بخوري هر غذايي که مي خوري طعم بهترين غذاي جهان را مي دهد .

اگر بيشتر کار کني و کمي ديرتر بخوابي در هر جا که خوابيده اي احساس مي کني بهترين خوابگاه جهان است.

و  اگر با مردم دوستي کني، در قلب آنها جاي مي گيري و آن وقت بهترين خانه هاي جهان مال توست .

 

+ نوشته شده توسط حميد سعيدي در یکشنبه هشتم آذر 1388 و ساعت 10:6 |